close
تبلیغات در اینترنت

مدال نقره طرح الله سایز درشت کد 7143 مدال نقره نام علی کد 7136 مدال نقره نام خدا کد 7139 مدال نقره طرح الله کد 7140 مدال نقره نام علی درشت کد 7134 مدال نقره طرح الله سایز درشت کد 7157 مدال نقره طرح عشق کد 7145 مدال نقره طرح عشق کد 7138 مدال نقره اسم علی کد 10286

انگشتر عقیق یمن سرخ آبدار درشت قلم زنی سه بعدی سفینه النجاه مردانه کد 6201 انگشتر عقیق یمن حکاکی و قلم زنی شگفت انگیز مردانه کد 4449 جواهر بازار
سلام، خوش آمدید

با کلیک روی عکسها می توانید تصاویر و جزئیات بیشتری را درباره جواهرات ببینید


کانال تلگرام وبلاگ جواهر بازار


https://telegram.me/bazarjavaher


نویسنده : سعید
تاریخ : جمعه 01 مرداد 1395
نظرات

 زمان شاه دو تا جلسه داشتم یکی برای جوان‌های سوپردولوکس، یکی برای بچه کوچولوها، این کلاس اولی‌ها! جلسه هم که در کاشان تمام می‌شد، وقتی راه می‌افتادم، این جوان‌هایی که پشت سر من بودند، یک کیفی هم می‌کردیم که آقای قرائتی در خیابان کاشان راه می‌رود، جمعی هم از جوانان پشت سرش می‌روند. این بچه کوچولوها که عقب من راه می‌افتادند ناراحت بودم. چون کاشان بچه کوچولوهایش یا عقب دیوانه می‌دوند و یا عقب سگ توله! و من راه می‌رفتم، یک مشت هم بچه‌ی کوچک عقب من می‌دوید. هر چه می‌گفتم: بچه‌ها بروید، من می‌آیم. می‌گفتند: آقا اجازه! می‌خواهیم با تو بیاییم. می‌گفتم: عزیز! بروید من می‌آیم. آقا اجازه می‌خواهیم با تو بیاییم. من  عارم می‌شد که با این بچه‌ها راه بروم. خوب رفتیم و رفتیم رسیدیم به یک گذری، یک پیرمردی، تقریباً هشتاد ساله بود، هیچی هم سواد نداشت. بقالی بود هیچی سواد نداشت. از مغازه‌اش بیرون آمده بود. یک نگاهی به من کرد و گفت: آقای قرائتی! بیا! گفت: تو برای خدا درس می‌دهی؟ گفتم: بله! من از این بچه‌ها پول نمی‌گیرم. گفت: اگر برای خدا درس می‌دهی، خدای این کوچولوها و خدای این جوان‌ها یکی است. اگر یک وقت عارت شد که به این بچه‌ها درس بدهی، پیداست خدا نیست، پز است. من نگاه کردم دیدم عجب! یک پیرمرد بی‌سواد... این حرف برای یک فقیه عارف است. این از کجا فهمید که من در دلم یک چیزی شد؟‌ فهمیدم که این پیغام خداست. خدا به دل این پیرمرد انداخت، برو بگو: قرائتی! پول نگرفتن علامت اخلاص نیست. شما اگر یک گوسفند به یک هیأت بدهی، بعد قابلمه ببری که یک خورده گوشت نذری به شما بدهند، به شما ندهند، می‌گویی: مردم قدردانی نمی‌کنند، ما دو تا گوسفند داده‌ایم، خوب یک قابلمه هم به خودمان بدهید. من سال دیگر به این هیأت نمی‌دهم، یک هیأت دیگر می‌روم. پیداست دو تا گوسفند را داده‌ای که قابلمه‌ات پر شود. خدا خیلی ریز است، خیلی هم درشت است. «قرب فشهد النجوی» انقدر نزدیک است که آن تنگ گوشی‌ها را هم می‌شنود. انقدر دور است که هیچ کس فکرش به ذهنش نمی‌رسد. در حرم آمده‌اید این‌ها را حل کنید. نکند آخر عمر بفهمیم که کل عمرمان کشک است.

حجت الاسلام قرائتی 

 

 

 

تعداد بازدید از این مطلب: 3
برچسب‌ها: انگشتر ,
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5
محبوب کن - فیس نما


نویسنده : سعید
تاریخ : جمعه 25 تير 1395
نظرات

یک عالمی در مشهد بود به نام آیت الله میرزا جواد تهرانی، از علمای درجه‌ی یک مشهد بود که اگر می‌ایستاد همه‌ی مراجع هم پشت سرش نماز می‌خواندند. از تقوا... فوق تقوا بود. یک چند سالی قبل از انقلاب بود. من دست بوسی منزلشان رفته بودم. به او گفته بودند که قرائتی کلاسداری دارد. به جای منبر پای تخته سیاه می‌رود. نسل نو را جمع می‌کند. یک چیزهایی برای او گفته بودند و ایشان هم گفت: شما این روش کلاسداری‌ات را بیا مشهد مقیم شو برای طلبه‌های مشهد بگو. قم چند سال است که کلاس گذاشته‌ای حالا بیا مشهد. ما هم قم خانه‌ای داشتیم، اجاره دادیم و اینجا خانه اجاره کردیم و یک سال اساس کشی و رفتیم حرم امام رضا(علیه‌السلام) و به امام رضا(علیه‌السلام) گفتیم ما یک سال اینجا می‌مانیم. برای دانشجو، دبیرستانی و طلبه کلاس می‌گذاریم، از هیچ کس هم پول نمی‌گیریم! من هنرم این است که پول نگیرم. تو امام رضا(علیه‌السلام) هستی. از خدا بخواه من صد در صد مخلص باشم. حرف‌هایمان را با امام رضا(علیه‌السلام) زدیم و آمدیم و چند ماهی ماندیم و کلاسی داشتیم و در یک مسجدی که کلاس برای طلبه‌ها داشتیم، خوب شما حساب کن، چهل سال پیش قیافه‌ی من یک طلبه‌ی لاغر و ریش‌های مشکی و... بعضی از این‌هایی هم که از طلبه‌ها کلاس ما می‌آمدند، سوادشان از من بیش‌تر بود. فقط می‌آمدند که سبک من را ببینند. در مسجد تنگ بود، بعد از جلسه که می‌رفتیم خوب در تنگ که هست، مثل ته قیف بود ما هم قاطی جمعیت می‌رفتیم، یکی از طلبه‌هایی که جلوی من بود، رویش را برگرداند، من را دید ولی محلی نگذاشت، چنین کرد. بعد چنین کرد. من یک طوری شدم که یا نگاه نکن، یا حالا که نگاه کردی و دیدی من پشت سر تو هستم، بالاخره در این جلسه ما استاد بودیم. در این جلسه ما معلم بودیم. یا نگاه نکن. یا بگو حاج آقا ببخشید، بفرما جلو. همینطور قشنگ نگاه کرد و من دیدم عجب! اخلاص ندارم. آدم مخلص این است که نه پول بگیرد و نه خواسته باشد به او بگویند: بفرما جلو!

«لا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُوراً» (انسان/9) مخلص کسی است که جزا نخواهد، پول نخواهد، شکور و تشکر هم نخواهد.

من از این‌ها پول نخواستم، اما دم در بفرما خواستم. در دلم این بود که چرا به من بفرما نگفت. خودم را از جمعیت بیرون کشیدم و کنار مسجد نشستم و یک خورده فکر کردم دیدم بله! در دلم این بود که به من بگویند: بفرما جلو! توقع تشکر داشتم. شش ماه از عمرمان رفت، این هم کلاسداری مفت! پول هم رفت. دنیا هم رفت. «خَسِرَ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةَ» رفتیم منزل آیت الله میرزا جوادآقای تهرانی، در را زدیم پیرمرد هشتاد ساله کمر خمیده با عصا آمد پشت در، گفتم: می‌شود من چند دقیقه خدمت‌تان بنشینم. گفتم: آقا شما یادت هست از من دعوت کردی از قم به مشهد بیایم؟‌ بله! ما این کار را انجام دادیم، چند ماه گذشت، با امام رضا(علیه‌السلام) یک چنین قراردادی بستیم، چند ماه کلاسداری کردیم. پول هم نگرفتیم. امروز هم دم در به من تعارف نکردند، من یک چیزیم شد. معلوم می‌شود اخلاص ندارم. پس عمرم رفت، پولم هم رفت، آخرت من هم رفت. تا این را به ایشان گفتیم، زد به گریه! اول گریه‌هایش آرام بود. بعد فریاد می‌کشید. ناله می‌کرد و گریه می‌کرد. این پیرمرد هشتاد ساله اشک‌ها روی ریشش می‌آمد، از ریشش روی لباس‌هایش می‌ریخت. گفتم: آقا حال شما را هم بهم زدیم. ببخشید! گناه ما دو تا شد. آقا گریه نکنید. گریه می‌کرد. من هم می‌ترسیدم در اتاق پیرمرد تنهایی حالش به هم نخورد، هی گفتم:‌ آقا خواهش می‌کنم گریه نکنید. دیدم ول نمی‌کند. گریه، گریه، گریه!!! چه کنیم؟‌ گریه‌اش که آرام شد، گفت: برو حرم! به امام رضا(علیه‌السلام) بگو متشکرم که وسط عمر فهمیدم اخلاص ندارم. من نگرانم که در هشتاد سالگی بفهمم که اخلاص ندارم. نکند یک باری یک پولی که به یک جایی می‌دهیم و اسممان را نمی‌برند، بگوییم: یعنی چه؟ ما این همه پول دادیم، هیچ کس اسممان را نبرد. نکند یک جایی آرم ما نباشد حساس شویم. این چرا آرم ما را نزده است؟‌ چرا نگفت بانی کیست؟ چرا کمک‌های ما را در نظر نگرفتند؟‌ برو حرم به امام رضا(علیه‌السلام) بگو متشکرم که وسط عمرم فهمیدم مشرک هستم و خدا نیست. خیلی مهم است. انسان خودش را هم نمی‌شناسد. حدیث داریم که «و ربما توهمت أنك تدعو الله» خیال می‌کنی که مخلص هستی. ‏ «و انت تدعو سواه»  

 

حجت الاسلام قرائتی 

 

                                                                               

تعداد بازدید از این مطلب: 3
برچسب‌ها: مدال ,
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5
محبوب کن - فیس نما


نویسنده : سعید
تاریخ : جمعه 16 بهمن 1394
نظرات

چرا صالحان، گرفتار مشكلات هستند و مجرمان و گنهكاران، در رفاه به سر مى‌‏برند؟

از آنجا كه خداوند اولياى خود را دوست دارد، لذا اگر خلافى كنند، فوراً آنان را با قهر خود مى‏‌گيرد تا متذكّر شوند، و همچنين اگر مؤمنين خلافى كنند، چند روزى نمى‏‌گذرد مگر آنكه گوشمالى مى‏‌شوند. 

امّا اگر نااهلان خلاف كنند، خداوند حتی گاهی تا قیامت به آنان مهلت مى‏‌‌دهد و هرگاه مهلت سرآمد، آنان را هلاك مى‏‌كند.

حجت الاسلام قرائتی
سرویس فیروزه نیشابوری طرح غزل زنانه - عکس 1
تعداد بازدید از این مطلب: 93
برچسب‌ها: سرویس ,
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 20
محبوب کن - فیس نما


نویسنده : سعید
تاریخ : جمعه 16 بهمن 1394
نظرات

"حکمت آفرینش"

چرا خداوند دست به آفرينش زده و اين همه موجود و از جمله انسان را آفريده است؟

اگر دانشمند خوش ‌بيانى سخن گفت، نبايد پرسيد چرا؟ زيرا علم و بيان او اقتضا مى‏ كند كه يافته ‏هاى علمى خود را ارائه دهد. خداوند قادر حكيم مهربان كه مى‏ تواند از خاك، گندم و از گندم، نطفه و از نطفه انسان كاملى را بيافريند، اگر نمى‏ آفريد جاى سؤال بود كه چرا قدرت خود را به كار نگرفتی و چيزى نيافريدى؟

حجت الاسلام قرائتی
سرویس فیروزه نیشابوری اشرافی و درشت زنانه - عکس 1
تعداد بازدید از این مطلب: 47
برچسب‌ها: سرویس ,
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 20
محبوب کن - فیس نما


نویسنده : سعید
تاریخ : جمعه 16 بهمن 1394
نظرات

آيا خدا به عبادات ما نياز دارد كه فرمان داده نماز بخوانيم و رو به كعبه بايستيم؟

اگر همه مردم رو به خورشيد خانه بسازند یا نسازند، چيزى به خورشيد اضافه یا کم نمى‏‌شود. اين مردم هستند كه براى دريافت نور و گرما بايد به دنبال خورشيد باشند. 

خداوند به عبادات مردم نيازى ندارد كه فرمان به عبادت داده است. اين مردم هستند كه با روكردن به او، از الطاف خاص الهى برخوردار شده و رشد مى‏‌كنند.


حجت الاسلام قرائتی

سرویس فیروزه نیشابوری طرح پرنسس زنانه - عکس 1
تعداد بازدید از این مطلب: 33
برچسب‌ها: سرویس ,
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 10
محبوب کن - فیس نما


سلام، خوش آمدید

با کلیک روی عکسها می توانید تصاویر و جزئیات بیشتری را درباره جواهرات ببینید


کانال تلگرام وبلاگ جواهر بازار


https://telegram.me/bazarjavaher


تعداد صفحات : 124


براي اطلاع از آپدیت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

مدال نقره طرح زنبور میناکاری زنانه کد 9132

مدال عقیق یمن و من یتق الله شرف الشمس کد 7286 مدال عقیق زرد درشت حکاکی صلوات کد 6033 مدال عقیق درشت حکاکی السلام علی صدیقة الکبری زنانه کد 9958