close
تبلیغات در اینترنت

مدال نقره طرح الله سایز درشت کد 7143 مدال نقره نام علی کد 7136 مدال نقره نام خدا کد 7139 مدال نقره طرح الله کد 7140 مدال نقره نام علی درشت کد 7134 مدال نقره طرح الله سایز درشت کد 7157 مدال نقره طرح عشق کد 7145 مدال نقره طرح عشق کد 7138 مدال نقره اسم علی کد 10286

انگشتر عقیق یمن سرخ آبدار درشت قلم زنی سه بعدی سفینه النجاه مردانه کد 6201 انگشتر عقیق قرمز یمن حکاکی فاخر امیر حسین مردانه کد 14769 جواهر بازار
سلام، خوش آمدید

با کلیک روی عکسها می توانید تصاویر و جزئیات بیشتری را درباره جواهرات ببینید


کانال تلگرام وبلاگ جواهر بازار


https://telegram.me/bazarjavaher


نویسنده : سعید
تاریخ : دوشنبه 01 آذر 1395
نظرات

این روزها اغلب کودکان، به دنبال داشتن ساعت بن تن هستند. وقتی با چند تن از این کودکان روبرو شدم در حالیکه ساعت بن تن بر دستشان بود با اعتراض از این مساله حرف می زدند که ساعت انها واقعی نیست که با فشردن ان تبدیل به حیوانی عجیب و غریب شوند و فکر می کنند این یک اتفاق جالب و هیجان انگیز است.

یکی از انها عروسک ترسناکی در دست داشت که بعدا متوجه شدم این هم یکی از چهره هایی است که بن تن دارد. این چهره ها از دیدگاه بزرگترها هم خوشایند و جالب توجه نیستند. معلوم نیست قرار است با دنیای لطیف و معصوم کودکان چه کنند.

یکی از کودکان طرفدار بن تن از این موضوع سخن می گفت که فقط بن تن می تواند با آدمای بد بجنگد، چون چیزی در آسمان دارد که هر چه او بخواهد به او می دهد. او از بزرگی آن چیز حرف می زندو ابراز می کند که دوست دارد از همانها داشته باشد. با خوشحالی به او پاسخ دادم که همه ما ادمها یک چیز خیلی بزرگ در آسمان داریم که هر چه بخواهیم به ما می دهد و آن کودک در کمال ناباوری گفت اگر منظورت خداست من می گویم که مال بن تن از خدا هم بزرگتر است و از هر چیزی که در این دنیا هست، هم بزرگتر است!!!

بزرگترها با کمی تامل باید به این نتیجه برسند که نباید هر کارتونی را که فرزند دلبندشان میخواهد خریداری نمایند.درسته که ما ایرانی ها در حال حاضر غیر از شکرستان انیمیشن زیبای دیگری نداریم اما حداقل قبل از خریداری این قبیل از کارتون ها به محتوای انها دقت کنید بعد آنها را تهیه کنید. 

 

حال نوبت شخصیت کارتونی مورد علاقه بچه ها یعنی باب اسفنجی است.در بعضی از سکانس های این کارتون اصلی ترین نماد های فراماسونری مانند چشم جهان  بین در شخصیت  پلانگتون به طور کاملا واضح تبلیغ شده است دو نماد معروف دیگر نیز وجود دارد که یکی زمین شطرنجی است و دیگری اهرام ثلاثه مصر است که در بعضی از سکانس ها به طور کاملا هوشمندانه ای جایگذاری شده اند.علت اصلی جذب افراد به کارتون باب اسفنجی شخصیت جالب او و دیگری رنگ های زیبا و فانتزی آن است که متاسفانه بارها و بارها این نماد ها در این دست کارتون ها در رسانه ملی نمایش داده شده است.

 

پشت پرده کارتونهای محبوب

 

 

 

 

مراقب باب اسفنجی باشید! 

 

 

باب اسفنجی؛ آموزش ... و خشونت

 

 

 

تعداد بازدید از این مطلب: 0
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5
محبوب کن - فیس نما


نویسنده : سعید
تاریخ : یکشنبه 25 مهر 1395
نظرات

 

 

 

 

 

 

 

 

آماده باش مقصد ما در سفر یکیست

سرهایمان جداست ولی بال و پر یکیست

اینها برای کشتن ما صف کشیده اند

از هر کجای دشت بپرسی خبر یکیست

دار و ندارمان همه در میان خیمه هاست

آتش که شعله ور شود خشک و تر یکیست

حتی بروی اکبر من تیغ میکشند

با این که با پیامبر از هر نظر یکیست

تنها به این گناه که فرزند حیدریم

تنها به این دلیل که ما را پدر یکیست

آیا کسی نمانده که یاری کند مرا

اینجا میان این همه لشکر اگر یکیست

عباس من برادر من نور چشم من

طرز مصاف کردن تو با پدر یکیست

تنها رجز بخوان و بگو یا علی مدد

در چشم شیر یک نفر و صد نفر یکیست

از بس حروف پیکر پاکت مقطع است

پایین پای مرقد و بالای سر یکیست

شمشیرها به دور تنت حلقه میزنند

چون جمع تیر ها ضرب در یکیست

بعد از من و تو زینب اگر نشنود بدان

خونین بدن زیاد ولی خون جگر یکیست

پیشانی سپاه من ای شهسوار من

بر روی نیزه نظر هاشان بر یکیست

غرق ستاره است تن من ولی هنوز

در آسمان بی کسی من قمر یکیست

  

سعید شعبانی 

تعداد بازدید از این مطلب: 13
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5
محبوب کن - فیس نما


نویسنده : سعید
تاریخ : پنجشنبه 18 شهريور 1395
نظرات

چشم نظر

تعداد بازدید از این مطلب: 13
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5
محبوب کن - فیس نما


نویسنده : سعید
تاریخ : جمعه 01 مرداد 1395
نظرات

 زمان شاه دو تا جلسه داشتم یکی برای جوان‌های سوپردولوکس، یکی برای بچه کوچولوها، این کلاس اولی‌ها! جلسه هم که در کاشان تمام می‌شد، وقتی راه می‌افتادم، این جوان‌هایی که پشت سر من بودند، یک کیفی هم می‌کردیم که آقای قرائتی در خیابان کاشان راه می‌رود، جمعی هم از جوانان پشت سرش می‌روند. این بچه کوچولوها که عقب من راه می‌افتادند ناراحت بودم. چون کاشان بچه کوچولوهایش یا عقب دیوانه می‌دوند و یا عقب سگ توله! و من راه می‌رفتم، یک مشت هم بچه‌ی کوچک عقب من می‌دوید. هر چه می‌گفتم: بچه‌ها بروید، من می‌آیم. می‌گفتند: آقا اجازه! می‌خواهیم با تو بیاییم. می‌گفتم: عزیز! بروید من می‌آیم. آقا اجازه می‌خواهیم با تو بیاییم. من  عارم می‌شد که با این بچه‌ها راه بروم. خوب رفتیم و رفتیم رسیدیم به یک گذری، یک پیرمردی، تقریباً هشتاد ساله بود، هیچی هم سواد نداشت. بقالی بود هیچی سواد نداشت. از مغازه‌اش بیرون آمده بود. یک نگاهی به من کرد و گفت: آقای قرائتی! بیا! گفت: تو برای خدا درس می‌دهی؟ گفتم: بله! من از این بچه‌ها پول نمی‌گیرم. گفت: اگر برای خدا درس می‌دهی، خدای این کوچولوها و خدای این جوان‌ها یکی است. اگر یک وقت عارت شد که به این بچه‌ها درس بدهی، پیداست خدا نیست، پز است. من نگاه کردم دیدم عجب! یک پیرمرد بی‌سواد... این حرف برای یک فقیه عارف است. این از کجا فهمید که من در دلم یک چیزی شد؟‌ فهمیدم که این پیغام خداست. خدا به دل این پیرمرد انداخت، برو بگو: قرائتی! پول نگرفتن علامت اخلاص نیست. شما اگر یک گوسفند به یک هیأت بدهی، بعد قابلمه ببری که یک خورده گوشت نذری به شما بدهند، به شما ندهند، می‌گویی: مردم قدردانی نمی‌کنند، ما دو تا گوسفند داده‌ایم، خوب یک قابلمه هم به خودمان بدهید. من سال دیگر به این هیأت نمی‌دهم، یک هیأت دیگر می‌روم. پیداست دو تا گوسفند را داده‌ای که قابلمه‌ات پر شود. خدا خیلی ریز است، خیلی هم درشت است. «قرب فشهد النجوی» انقدر نزدیک است که آن تنگ گوشی‌ها را هم می‌شنود. انقدر دور است که هیچ کس فکرش به ذهنش نمی‌رسد. در حرم آمده‌اید این‌ها را حل کنید. نکند آخر عمر بفهمیم که کل عمرمان کشک است.

حجت الاسلام قرائتی 

 

 

 

تعداد بازدید از این مطلب: 35
برچسب‌ها: انگشتر ,
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5
محبوب کن - فیس نما


نویسنده : سعید
تاریخ : جمعه 25 تير 1395
نظرات

یک عالمی در مشهد بود به نام آیت الله میرزا جواد تهرانی، از علمای درجه‌ی یک مشهد بود که اگر می‌ایستاد همه‌ی مراجع هم پشت سرش نماز می‌خواندند. از تقوا... فوق تقوا بود. یک چند سالی قبل از انقلاب بود. من دست بوسی منزلشان رفته بودم. به او گفته بودند که قرائتی کلاسداری دارد. به جای منبر پای تخته سیاه می‌رود. نسل نو را جمع می‌کند. یک چیزهایی برای او گفته بودند و ایشان هم گفت: شما این روش کلاسداری‌ات را بیا مشهد مقیم شو برای طلبه‌های مشهد بگو. قم چند سال است که کلاس گذاشته‌ای حالا بیا مشهد. ما هم قم خانه‌ای داشتیم، اجاره دادیم و اینجا خانه اجاره کردیم و یک سال اساس کشی و رفتیم حرم امام رضا(علیه‌السلام) و به امام رضا(علیه‌السلام) گفتیم ما یک سال اینجا می‌مانیم. برای دانشجو، دبیرستانی و طلبه کلاس می‌گذاریم، از هیچ کس هم پول نمی‌گیریم! من هنرم این است که پول نگیرم. تو امام رضا(علیه‌السلام) هستی. از خدا بخواه من صد در صد مخلص باشم. حرف‌هایمان را با امام رضا(علیه‌السلام) زدیم و آمدیم و چند ماهی ماندیم و کلاسی داشتیم و در یک مسجدی که کلاس برای طلبه‌ها داشتیم، خوب شما حساب کن، چهل سال پیش قیافه‌ی من یک طلبه‌ی لاغر و ریش‌های مشکی و... بعضی از این‌هایی هم که از طلبه‌ها کلاس ما می‌آمدند، سوادشان از من بیش‌تر بود. فقط می‌آمدند که سبک من را ببینند. در مسجد تنگ بود، بعد از جلسه که می‌رفتیم خوب در تنگ که هست، مثل ته قیف بود ما هم قاطی جمعیت می‌رفتیم، یکی از طلبه‌هایی که جلوی من بود، رویش را برگرداند، من را دید ولی محلی نگذاشت، چنین کرد. بعد چنین کرد. من یک طوری شدم که یا نگاه نکن، یا حالا که نگاه کردی و دیدی من پشت سر تو هستم، بالاخره در این جلسه ما استاد بودیم. در این جلسه ما معلم بودیم. یا نگاه نکن. یا بگو حاج آقا ببخشید، بفرما جلو. همینطور قشنگ نگاه کرد و من دیدم عجب! اخلاص ندارم. آدم مخلص این است که نه پول بگیرد و نه خواسته باشد به او بگویند: بفرما جلو!

«لا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُوراً» (انسان/9) مخلص کسی است که جزا نخواهد، پول نخواهد، شکور و تشکر هم نخواهد.

من از این‌ها پول نخواستم، اما دم در بفرما خواستم. در دلم این بود که چرا به من بفرما نگفت. خودم را از جمعیت بیرون کشیدم و کنار مسجد نشستم و یک خورده فکر کردم دیدم بله! در دلم این بود که به من بگویند: بفرما جلو! توقع تشکر داشتم. شش ماه از عمرمان رفت، این هم کلاسداری مفت! پول هم رفت. دنیا هم رفت. «خَسِرَ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةَ» رفتیم منزل آیت الله میرزا جوادآقای تهرانی، در را زدیم پیرمرد هشتاد ساله کمر خمیده با عصا آمد پشت در، گفتم: می‌شود من چند دقیقه خدمت‌تان بنشینم. گفتم: آقا شما یادت هست از من دعوت کردی از قم به مشهد بیایم؟‌ بله! ما این کار را انجام دادیم، چند ماه گذشت، با امام رضا(علیه‌السلام) یک چنین قراردادی بستیم، چند ماه کلاسداری کردیم. پول هم نگرفتیم. امروز هم دم در به من تعارف نکردند، من یک چیزیم شد. معلوم می‌شود اخلاص ندارم. پس عمرم رفت، پولم هم رفت، آخرت من هم رفت. تا این را به ایشان گفتیم، زد به گریه! اول گریه‌هایش آرام بود. بعد فریاد می‌کشید. ناله می‌کرد و گریه می‌کرد. این پیرمرد هشتاد ساله اشک‌ها روی ریشش می‌آمد، از ریشش روی لباس‌هایش می‌ریخت. گفتم: آقا حال شما را هم بهم زدیم. ببخشید! گناه ما دو تا شد. آقا گریه نکنید. گریه می‌کرد. من هم می‌ترسیدم در اتاق پیرمرد تنهایی حالش به هم نخورد، هی گفتم:‌ آقا خواهش می‌کنم گریه نکنید. دیدم ول نمی‌کند. گریه، گریه، گریه!!! چه کنیم؟‌ گریه‌اش که آرام شد، گفت: برو حرم! به امام رضا(علیه‌السلام) بگو متشکرم که وسط عمر فهمیدم اخلاص ندارم. من نگرانم که در هشتاد سالگی بفهمم که اخلاص ندارم. نکند یک باری یک پولی که به یک جایی می‌دهیم و اسممان را نمی‌برند، بگوییم: یعنی چه؟ ما این همه پول دادیم، هیچ کس اسممان را نبرد. نکند یک جایی آرم ما نباشد حساس شویم. این چرا آرم ما را نزده است؟‌ چرا نگفت بانی کیست؟ چرا کمک‌های ما را در نظر نگرفتند؟‌ برو حرم به امام رضا(علیه‌السلام) بگو متشکرم که وسط عمرم فهمیدم مشرک هستم و خدا نیست. خیلی مهم است. انسان خودش را هم نمی‌شناسد. حدیث داریم که «و ربما توهمت أنك تدعو الله» خیال می‌کنی که مخلص هستی. ‏ «و انت تدعو سواه»  

 

حجت الاسلام قرائتی 

 

                                                                               

تعداد بازدید از این مطلب: 13
برچسب‌ها: مدال ,
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5
محبوب کن - فیس نما


سلام، خوش آمدید

با کلیک روی عکسها می توانید تصاویر و جزئیات بیشتری را درباره جواهرات ببینید


کانال تلگرام وبلاگ جواهر بازار


https://telegram.me/bazarjavaher


تعداد صفحات : 124


مدال نقره طرح زنبور میناکاری زنانه کد 9132

مدال عقیق یمن و من یتق الله شرف الشمس کد 7286 مدال عقیق زرد درشت حکاکی صلوات کد 6033 مدال عقیق درشت حکاکی السلام علی صدیقة الکبری زنانه کد 9958